با محمل دلدار سفر كردم ورفتم چون گرد زپي خاك بسر كردم و رفتم گريان ز دو صد باديه چون ابر گذشتم از گريه جهان را همه تر كردم و رفتم دنبال جگر گوشه ي مردم بدويدم از ديده روان خون جگر كردم و رفتم گيرم سر
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
هوا هواي بهار است و باده باده ی ناببه خنده خنده بنوشيم ، جرعه جرعه شراب در اين پياله ندانم چه ريخته اي ، پيداستكه خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب فرشته رويِ من ، اي آفتاب صبح بهارمرا به جامي از اي
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو راکی بودهای نهفته که پیدا کنم تو راغیبت نکردهای که شوم طالب حضورپنهان نگشتهای که هویدا کنم تو رابا صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو راچشمم
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
باران که شدی مپرس این خانه ی کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکی ستباران که شدی پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ستباران! تو که از پیش خدا می آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکی ستبر درگه او چون
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
بيادم گريه كن مادر كه امشب زاشك آيينه چشمم پر آب است به من گفتي صبوري كن در اين درد كه پشت ابر گريان آفتاب است بيادم گريه كن امشب كه امشب بجاي او كنارم غم نشته بگو با من حديث شيشه و سنگ كه جام نازك ق
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور